خرید بک لینک
نا امید از دنیا جمعه ۱۴۰۳/۰۹/۲۳ ، ساعت 16:4 تلفنم زنگ میخورهکلی تماس بی پاسخ و ۲۰۰ تا پیام نخونده دارمکم کم تماس ها به ۰ میرسهدیگه هیچکی پیگیر حالم نیستنه اینکه یک طرفه باشهمنم همینطوری شدمساکتبدون کلمه ای حرفانگار که از دنیا و آدماش ناامید شده باشمالبته اینا فقط توی مغزمهاگر منو توی دنیای واقعی ببینی یه آدم شاد و خندانکه لباسای رنگی رنگی می پوشههمیشه وقتی راه میره یه چیزایی زیر لب زمزمه میکنهمثل شعربا شادی راه میرهبه آدما لبخند میزنهانگار که همه چیز عالی و بی نقصهاما توی مغزمدنیا یه شکل دیگ

برچسب: نویسنده: آبتین فراهانی تاريخ: پنجشنبه 5 شهريور 1405 ساعت: 11:30

چهارشنبه ۱۴۰۳/۰۹/۲۸ ، ساعت 11:8 کاش میشد حس و حال آدما رو لمس کردوقتی می خوای یک خاطره رو موندگار کنی معمولا از اون لحظه طلایی عکس و فیلم میگیری صدا و تصویر اون لحظه برات موندگار میشهولی من دلم حس اون لحظه رو می خوادمثل حس اولین باری که میری مدرسه و اولین دوستت رو پیدا می کنیاولین مشقی که می نویسیاولین انشااولین گلی که توی بازی وسطی میگیریاولین لحظه ای که حس عشق رو تجربه میکنیاولین باری که عمیقا به خودت افتخار می کنیاولین باری که به چشمای یه نوزاد تازه متولد شده نگاه میکنی، دستش رو میبوسی، ب

برچسب: نویسنده: آبتین فراهانی تاريخ: پنجشنبه 5 شهريور 1405 ساعت: 11:30

چشمان فراری سه شنبه ۱۴۰۳/۱۰/۰۴ ، ساعت 16:6 چشمان ساده ای داشتبی هیچ رنگ و لعابیولیبرای من زیباترین نقاشی دنیا بودبرای ساعت ها در سیاه چاله بین آن کوه های قهوه ای گم میشدمبی صدابی حرفماننده ذره ای که در جهان هستی معلق و رهاستامانمی خواهم بدانم چه بود...غم یا شرمکه همیشه آن چشمان را از نگاه‌های من می دزدیدو مرا چون متهمی در ردیف اول می نشاندبه جرم نگاه های عاشقانه....پ.ن: و داستانی که به انتها رسید

برچسب: نویسنده: آبتین فراهانی تاريخ: پنجشنبه 5 شهريور 1405 ساعت: 11:30

صفحه بندی